الان که داشتم این صفحه رو میخوندم خیلی از روزهای این چهارسال اخیر تحصیلی اومدن جلو چشمم، تقریبا میشه گفت حس ها و روزایی که اون لحظه واسم مهم بودنو اینجا نوشتم نه همه شو.
بعد خواستم یه نقد به خودم بکنم که، چقدددد غرررر زدی تو دختر،،
مخصوصا پست آخر که مریض شدنمو انداختم گردن مقاله فارسیا خخخخخ چه ربطی داشت نمیدونم ولی باید میگفتم تا سبک شه دلم چون به جفتشون حس بد داشتم یعنی کرونا و مقاله فارسی خخخخ
بعد دلم نیومد خودمو سرزنش کنم چون درونم بهم میگه اینا غر نبود بلکه ری اکشن من بود یعنی خیلی هاش از روی ناراحتی بود که برون ریزیش شد غر... خيلی وقتا هم زدم زیر گریه چون اونم ری اکشن حسی بود که کاری از دستم برنمیومد.. اونجایی که هررری میریزی توی خودت، زحمتت به باد فنا میره، خسته و کلافه میشی... این روزا سخته و توی سختی ها آدما برحسب توانشون فشارو تحمل یا رد میکنن وگرنه روزای کوچولوی خوبم کم نبود که درونم از شعف و غرور جوشیدم و از بس رها و شاد بود که دستم به نوشتن نرفت
بخودم میگم این غرها ضعف تو نیست اینا قدرت توئه انرژی توئه که اون لحظه به ثمر ننشستن و تو ناراحت شدی و اونجوری بار منفیتو تخلیه کردی،، آره با نوشتن، مثل هميشه
قرار بود اینجا یادگاری روزای تحصیلیم باشه، اما اونطور که پیش بینی کرده بودم خیلیم خاطره نشد یعنی خاطره خوووب نشد اما بازم شکر... هر ناملایمتی بالاخره طی شد و بازم میشه
مهم اینه من قوی تر از اینم که تسلیم شرایط و آدمایی بشم که ترمز رشدم میشن. شاید تهشو ول کنم الان نمیدونم فعلا باید برسم بهش بعد ببینم چطور میشه........
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت توسط زنبور کوچولو