مقاله چهارمیه

به نام خدا

چهارمین مقاله (فارسی دوم) هم با یک ماه تاخیر در برنامه های خودم و در روز آخر این ماه بالاخرررررره به استاد ایمیل شد

چقد اینو دست دست کردم، چه روزایی رو براش باطل کردم و البته کوفت خودم کردم

به قول قدیمیا سنگین بود ولی هلش دادم رفت فعلا الهی برنگرده

وسواس نگارشی

هی میخوام تموم کنم این مقاله چهارمی رو و بفرستم استاد بخونه ولی هی میرم میگردم یه غلطی اشتباهی چیزی توش پیدا کنم و پیدا هم میکنم :/

یعنیا هر بار فکر میکنم اوکی شده با خودم میگم حالا عجله نکن باز فردا چکش کن

اصن وسواس نگارشی گرفتم چجوووور

کی بشه اینو بفرستم بره

(علت: من اگه توی دو سوم ماه کارای جدی و فکری مهمم رو به هر دلیلی انجام ندم دیگه وقتی میوفتم به یک سوم دیگه عمرا بتونم یعنی بتونمم نمیکنم)

بچینو خراب کن تا خوب دربیاد

اولین باری که محساباتمو در جلسه آنلاین با دکتر به اشتراک گذاشتم و منو به یکسری تغییرات سوق داد با تعجب پرسیدم: یعنی همه این جداول و محاسبات رو بذارم کنار و از اولللل؟؟

استاد هم با کمال خونسردی گفت اووو خانم حالا حالاها باید این دیوار رو بچینی و خرابش کنی تا اونیکه میخوای از آب در بیاد !

و من تا به امروز بیش از ده بار چیدم و تغییر دادم

اونروز این کار واسم چالش بود تازه سر از محاسبات پیچیده گرایشم درآورده بودم که تقریبا هیچکس جز متخصصین گرایشم که اندک شمارن نمیتونستن حتی بهم راهنمایی کنن اما الان خودم پیشتاز شدم و در حد و اندازه خودم میتونم دیوارمو بچینم و خرابش کنم

الان که داشتم آخرین گراف ها رو میزون میکردم یادم افتاد چه چیزایی واسم سخت بود که وقتی میخواستم انجامش بدم با سر توی مانتیتور بودم و چشامو گرد میکردم و نفسم حبس بود تا اجراش کنم خخخخ

الان نشستم و با نگاه کردن به نتایج محاسباتم میتونم بفهمم ایراد کار کجاست و کجا تغییر لازم داره و اون تغییر چطور باید اعمال بشه که شالوده کارم بهم نریزه

حسم خوبه به این چیزایی که یاد گرفتم و خوشحال

مرسی دکتر بابت صبوری هات

نقد یواش

الان که داشتم این صفحه رو میخوندم خیلی از روزهای این چهارسال اخیر تحصیلی اومدن جلو چشمم، تقریبا میشه گفت حس ها و روزایی که اون لحظه واسم مهم بودنو اینجا نوشتم نه همه شو.

بعد خواستم یه نقد به خودم بکنم که، چقدددد غرررر زدی تو دختر،،

مخصوصا پست آخر که مریض شدنمو انداختم گردن مقاله فارسیا خخخخخ چه ربطی داشت نمیدونم ولی باید میگفتم تا سبک شه دلم چون به جفتشون حس بد داشتم یعنی کرونا و مقاله فارسی خخخخ

بعد دلم نیومد خودمو سرزنش کنم چون درونم بهم میگه اینا غر نبود بلکه ری اکشن من بود یعنی خیلی هاش از روی ناراحتی بود که برون ریزیش شد غر... خيلی وقتا هم زدم زیر گریه چون اونم ری اکشن حسی بود که کاری از دستم برنمیومد.. اونجایی که هررری میریزی توی خودت، زحمتت به باد فنا میره، خسته و کلافه میشی... این روزا سخته و توی سختی ها آدما برحسب توانشون فشارو تحمل یا رد میکنن وگرنه روزای کوچولوی خوبم کم نبود که درونم از شعف و غرور جوشیدم و از بس رها و شاد بود که دستم به نوشتن نرفت

بخودم میگم این غرها ضعف تو نیست اینا قدرت توئه انرژی توئه که اون لحظه به ثمر ننشستن و تو ناراحت شدی و اونجوری بار منفیتو تخلیه کردی،، آره با نوشتن، مثل هميشه

قرار بود اینجا یادگاری روزای تحصیلیم باشه، اما اونطور که پیش بینی کرده بودم خیلیم خاطره نشد یعنی خاطره خوووب نشد اما بازم شکر... هر ناملایمتی بالاخره طی شد و بازم میشه

مهم اینه من قوی تر از اینم که تسلیم شرایط و آدمایی بشم که ترمز رشدم میشن. شاید تهشو ول کنم الان نمیدونم فعلا باید برسم بهش بعد ببینم چطور میشه........

مقاله های فارسی - کرونایی

از اولشم اون مقاله های نچسب فارسی واسم اومد نداشتن

با نوشتن هر کدومشون یکبار کرونا گرفتم یکی اسفند یکی فروردین

لذا یکم عقب موندم

از دکتر گرامی مونم بعد از تبریک سال نو دیگه خبری در دست نیست ایشالا سالم باشه و به امورات مقاله هام رسیده باشه