ایمیل جمجمه درد  آور

جمعه ای که گذشت حدود ساعت یک شب دکتر ایمیل زد که: مقاله ای با فلان رویکرد را بنویسید! اونم در ریپلای ایمیلی که هفته اول دی بهم گفته بود زود تند سریع مباحث فلان موضوع رو با مستندات و مقاله هاش بنوس و برام بفرست و من ظرف یک روز انجامش داده بودم و در تمام این مدت هر روز ایمیلامو چک میکردم که شاید مقاله مو سابمیت کرده باشه!!! غافل از اینکه دکتر کل دیماه رو تا الان درگیر امتحانات پایه ابتدایی دوقوهاش بود :(

دکتر کلا داره وقت منو هدر میده و تموم تلاشای ترمی که گذشت رو به فنا داده تا الان...

از لحظه ای که ایمیلشو دیدم تا دیروز بخش فوقانی جمجمه ام درد میکرد... یه جور سردرد تنشی ناشی از گیر عجب انسان بی خیالی افتادم....

خیالی نیست اینم مقاله میشه هفتمین مقاله ای که از پارسال نوشتم و چهارمین مقاله ای که با نظر خودش خواهد بود ولی آیا اون سه تایی که دستش هست رو مگه خونده و سابمیت کرده اصلا؟ خیررررررر

چالش کار کردن با دکتر از چالش مصاحبه های قبولی و پاس دروس و آزمون زبان و جامع و دفاع پروپزال سخت تر بود .... گاهی میگم خدا چقدر علاقمنده صبر منو با آدما امتحان کنه و من در این مسیر عفت کلامم رو دیگه از دست دادم البته تو دلم...!

روزای دی ماه برام روزای سختی توی زندگی شخصیم بود... الانم ناراحتم اما تلاش میکنم خوب به نظر برسم چرا که همیشه برای من تظاهر به قوی بودن عین درمان ضعف میمونه... یه جور امید واهی... این مقاله هم باشه یادگاری از رهایی بعد چهار سال

آخرین تولد آخرین مقطع دانشجویی

امسال آخرین دی ماه دانشجوییمه

سی و پنجمین سالی که از خدا عمر گرفتم

خیلی چیزا واسم عوض شده، خیلی تغییرات کردم، خیلی متفاوت تر از اولین تولدی هستم که چهار سال قبل دوره دانشجویی تو خوابگاه کنار بچه‌های واحد 2 گذروندم

خیلی بزرگ شدم و خیلی ها رو ترک کردم و قراره بکنم

روزای خاصی گذروندم، آدم عمیق تری شدم و البته کم حوصله تر

سی و پنج سالگی خیلی عجیب و غریبه و من پخته تر از سالهای گذشته واردش شدم

دیگه از خیلی از آدما، مسائل و دلخوری ها راحت میگذرم

دیگه محکم تر روی تصمیماتم پافشاری میکنم و قاطع تر و با عزت نفس ترم

دیگه تموم شدنا اذیتم نمیکنه، سکوت و تنهایی رو بیشتر دوست دارم، حال خوب و آرامش جمعی برام باارزش تر از خیلی از آدماست

چیزی که خوشحال‌ترم میکنه اینه که وقتی به عقب نگاه میکنم از هیچکدوم از تصمیماتم پشیمون نیستم، بخاطر هیچ نشدنی ناراحت نیستم، من درست جایی هستم که باید باشم

سی و پنج سالگی دانشجویی من دوستت دارم

برام مملو از خوش شانسی باش لطفا